فیلم سینمائی «سازمان ۴» یک فیلم سینمائی مافیائی، محصول ۱۳۶۴.
این فیلم، دومین فیلم بلند من بعنوان کارگردان میباشد.
محور داستان فیلم ظاهرأ بر اساس فعل و انفعالات دسته های قاچاق مواد مخدر و طلا  پایه گذاری شده است. ولی اگر با نگرشی عمیق تر به رویدادهای مطرح در داستان این فیلم بنگریم؛ به حقایق تلخ دیگری میرسیم که امروز گریبانگیر آن هستیم.
بعنوان مثال دردقیقه ۱۲۰ فیلم صحنه اولین ملاقات پسر آقا رضا گلایُل (حسین) با دوست کمیته اش (ناصر) با رئیس واقعی «سازمان ۴» یعنی سیاریزه، در منزل شخصی او گفته میشود که:
   – “…با خارج کردن طلا در مقیاس بالا از کشور، آن وقت اسکناس ۱۰۰۰ تومانی شما ۱۰ تومان هم نمی ارزد!”
ویا اینکه در طول فیلم مشاهده میشود، چه کسانی کلاً، با چه شیوه هائی در قاچاق و جابجائی مواد مخدر حضور فعال دارند!

مورد دیگری در دقیقه ۳۵ فیلم، صحنه ترور یکی از سران توزیع مواد مخدر منطقه ای و همسرش (منصوری) درخانه اشان است، قبل از ورود قاتلین به خانه، همسر رئیس منطقه برای رعایت حجاب خود از دید به اصطلاح نامحرم، پشت به دوربین روسری خود را به سر میکشد.
با این صحنه پردازی من سعی کردم سیر منطقی زندگی زناشوئی در محیط یک خانواده و منزل را در جوّ حاکم در کشور، به صحنه فیلم و سینما بکشانم! ولی آنطور که دیده میشود؛ سینمای ایران هنوز هم که هنوز است در دستهای بی کفایت یک مشت آویزان به هنر، راه کج خود را طی میکند!
متاسفانه بدون استثناء تا به امروز، در بقیه فیلمها، ما شاهد صحنه هائی هستیم که حتی در اطاق خوابها، خانمهای خانه با روسری کنار همسرانشان میخوابند! ولی در جامعه و زندگی روزمره مردمان، تجاوز به عنف و هتک حرمت دیگران، یک رویداد و روند عادی اجتماعی تلقی میشود!!! 

رویدادهای پشت صحنه فیلم «سازمان۴»!
…و اما در روند تصویب و ساخت این فیلم، من شاهد کارشکنی ها، دسیسه ها، حب و بغضهای پی درپی و غیر انسانی و باور نکردنی از طرف باصطلاح عوامل و مسئولان آنروز نشسته در وزارت ارشاد بودم؛ که به مراتب جنائی تر و مخوف تر از حوادث و ماجراهای خود فیلم بود!
اطلاعات و آگاهی اینان از فیلم و سینما به نظر من کمتر از آگاهی یک بیننده عادی فیلمهای سینمائی بود. چه برسد به دانش، تکنیک و هنر فیلم و سینما که اینان بعنوان باصطلاح مسئولان وزارت ارشاد بایستی میدانستند!
…و هم اکنون، در سال ۱۳۴۱، که بعد از تقریبآ ۴ دهه از تولید این فیلم میگذرد ، میشود با نگاهی هوشمندانه بر ماجراهای پشت پرده این فیلم و مقایسه آن با رویدادهای اتفاق افتاده در این ۴ دهه، کارشکنی های غیر عقلائی و غیر اخلاقی این غاشیه نشینهای تاریخ سینمای ایران را شاید بهتر درک کرد.
در واقع این باصطلاح مسئولان وقت، نقش کنترلچی های بدجنس و ضد فیلم و هنر و سینما را بازی میکردند و بس!

۱- همانطور که اشاره شد اینان اوّل نام فیلم، که با نام «شبکه» نامگذاری شده بود را زیر سوال بردند! یعنی یک بهانه گیری واقعأ کم ارزش و پائین، که ما مجبور شدیم برای اجتناب از تشنجات بیشتر با نام جدید فیلم «سازمان ۴» دل خوش کنیم.
البته این تازه شروع ماجراها بود. اینان جرأت و یا بهانه و دستآویز دیگری نداشتند که مستقیم بتوانند بگویند: «ما مخالف کار و کارگردانی آقای جوانبخش برای فیلم هستیم» و گر نه، مابقی جز یک بهانه مزورانه ای بیش نبود!

۲ـ در مرحله بعدی اینان با ارعاب و تهدید، شرکتهائی که وسایل و تجهیزات فیلمبرداری اجاره میدادند را مجبور کرده بودند به ما هیچگونه وسایل و لوازم تکنیکی لازم برای فیلمبرداری اجاره ندهند!
این بی انصافی یا بهتر بگویم ترفند باور نکردنی، علاوه بر اینکه منجر به از دست دادن وقت ما شد، بلکه من مجبور شدم فقط با وسایل ابتدائی و لوازم مستعمل و کهنه بالاخره کار تولید و فیلمبرداری را شروع کنم.

۳ـ اینان یعنی مسئولان باصطلاح دایره فیلم و سینمای کشور که هنوز در جهت ضدیت با ما تیرشان کاملا به هدف نخورده بود؛ سعی کردند با ارعاب و احتمالا خرید گروه فیلمبرداری (کادر فیلمبرداری اول)، آنها را مجبور کنند با اختلال در کار فیلمبرداری، ادامه فیلمبرداری را ناتمام و بهم بزنند!

ضمنا این گروه خود فروخته (کادر فیلمبرداری اول فیلم) مامور شده بودند که با تهدیدهای تلفنی خود، صاحب مغازه و خانه ای که ما پلانهای گلفروشی و خانه «آقا رضا گلایل» را در آنجا «رامسر» فیلمبرداری میکردیم، مجبور به عدم همکاری کنند و در نتیجه کار تولید و فیلمبرداری را بدین وسیله مختل و یا کاملا متوقف کنند.

…که خوشبختانه با هوشیاری و همکاری صاحب خانه، ما متوجه خیانت این گروه فیلمبرداری شدیم و من بنا به تقاضای شخصی مدیر فیلمبرداری (گروه اول فیلمبرداری)، آنها را ناگزیر اخراج کردم .

۴- اینان (غاشیه نشینهای سینمای ایران) که در واقع از سواد سینمائی، هنری و فرهنگی بی بهره بودند و به نا حق صندلیهای تصمیم گیری وزاتخانه به آن مهمی را غصب و اشغال کرده بودند. درست است توانستند خیلی از وقت، انرژی و بودجه ما را تلف کنند. ولی در عوض من بیشتر از پیش مصمم شدم که به هر نحوی که شده است این نقش کج را به راستای پرده های سینماها به تابانم، تا شاید از این گذر، پرده (آویزانِ) غبار آلود و کهنه و رنگ و رو رفته اینان از سالنهای سینماهای کشور پائین بیافتد. حتی با این امکانات کم یعنی یک دوربین و چند متر تراولینگ مستعمل!
شانسی که در این گیر و دارها نصیب ما شد، آزاد بودن «آقای جمشید الوندی» فیلمبردار خوب سینمای قدیم ایران بود. چون ایشان زیر قراردادی نبود، با بستن قرارداد با ما، من توانستم فیلمبرداری فیلم را از نو با ایشان شروع کنم.
ولی بد شانسی دیگری که در این میان اتفاق افتاد، ناتوانی بازیگر نقش اول فیلم برای ایفای این نقش بود؛ که همزمان با جایگزینی گروه فیلمبرداری جدید، به پیشنهاد یکی از دستیاران تهیه، برای این نقش به ناچار از «آقای پرویز پرستوئی» که در آنموقع هیچگونه معروفیتی نداشت ولی زرنگ و جویای نام و کار بود، دعوت به همکاری کردم.
و او چون دقیقا موقعیت دشوار و مشکلات بوجود آمده از طرف غاشیه نشینهای سینما در وزارت ارشاد را با ما میدانست، پیشنهاد دستمزدی غیرمعقول و واقعا سئوال برانگیزی را داد …
خوب، چاره ای نبود جز قبول آن! اما با بستن این قرارداد و انعکاس آن در بین دیگر هنرپیشگان و عوامل تولید فیلم، ما مجبور به تجدید نظر و در نتیجه بالا بردن مبلغ دستمزد بعضی از قراردادها شدیم!

۵ـ خبر اخراج فیلمبردار اول فیلم و بستن قرارداد با «آقای الوندی» بعنوان مدیر جدید فیلمبرداری و آغاز مجدد فیلمبرداری، به گوشهای دراز غاشیه نشینهای سینما در وزارت ارشاد نیز رسیده بود!
و چون فیلمبرداری در شمال کشور ادامه داشت آنها خوشبختانه به عوامل تولید ما دسترسی مستقیم نداشتند.
…ولی ضربه کاری دیگری که اینان به کار ما زدند، تطمیع و خرید اسپشیال افکتمن فیلم «آغای پیراسته و یا آراسته» بود. این شخص با کمال بی شرمی و دریوزگی، درست روزی که ما در رامسر صحنه ترور «آقا رضا گلایل» در جلوی گلفروشی او را میخواستیم فیلمبرداری کنیم؛ سر صحنه حاضر نشد و در وافع ما را قال گذاشت! در حالیکه این عنصر نامطلوب، فرومایه و بی مسئولیت، پیش قسط قابل توجهی هم برای کاری که انجام نداد از ما دریافت کرده بود.

۶- هنوز سر ناسازگاری و عناد باصطلاح مسئولان سینمائی کشور ادامه داشت! اینبار بمن خبر دادند که اینها، فیلمبردار جدید ما «آقای الوندی» را به وزارتخانه احضار کرده اند!
دیگر کم کم داشتم تحمل و تمرکز حواس به کار و کارگردانی فیلم را زیر فشارهای مداوم این عناصر مزاحم از دست میدادم. در آن لحضات سخت تنها چیزی که به فکرم رسید این بود که از راننده خودمان خواهش کنم که آقای الوندی را به آنجا ببرد و در صورت امکان اوضاع را نیز زیر نظر داشته باشد.
…و اما خبر خوب این بود که آقای الوندی با جرات و شجاعت بسیار، ضمن انتقاد از اعمال نامطلوب آنها، پیشنهادات غیر اخلاقی و غیر اصولی و فساد برانگیز آنها را نیز نپذیرفته بود.
…و بالاخره ما توانستیم کار فیلمبرداری را بهر جان کندنی که بود به پایان برسانیم!

۷- اینان حتی بازندگان خوبی هم نبودند! و در مرحله مونتاژ فیلم، سعی کردند تهدیدات مستقیم خود را علیه من و خانواده ام بیشتر و بیشتر کنند! تا جائیکه من ناگزیر شدم فیلم «سازمان ۴» را که با دشواریهای بسیار ساخته بودم، در مرحله مونتاژ اولیه «راف کات» رها کرده و از کشور خارج شوم!
…و حال این فیلم بعد از گذشت سالها متاسفانه در همان مرحله «راف کات» و بدتر از آن با حذف بعضی از پلانها و صحنه های هیجان انگیزش، در سینماها و اکنون نیز در فضای مجازی مثل «یوتوب» قابل رویت است!

*****

در پایین این صفحه، شما شاهد آخرین مصاحبه مطبوعاتی من در باره تهیه و ساخت فیلم سینمایی سازمان ۴ میباشید.
متاسفانه به فاصله کوتاهی بعد از این مصاحبه، من مجبور به ترک وطن شدم.